ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

362

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

عيسى همراه ابو مسلم نزد ابو جعفر رفتند ، به آنان گفته شد امير المؤمنين مشغول وضو گرفتن است . ابو جعفر براى رو برو شدن با ابو مسلم ، عثمان بن نهيك را كه فرماندهء عده‌اى از محافظان ابو جعفر بود ، در نظر گرفت و به او گفت : وقتى من با ابو مسلم مشغول سخن گفتن شدم ، ممكن است صدايم را بلند كنم ، شما وارد نشويد ، ولى وقتى دو دست خود را بر هم زدم بيرون آييد و ابو مسلم را بگيريد . وقتى كه ابو مسلم مىخواست وارد شود ، از او خواستند تا شمشيرش را تحويل دهد . ابو مسلم گفت : من نيازى به شمشير ندارم . گويند ، ابو مسلم ، لباس سياه و زير پيراهنى سبز رنگ پوشيده بود و در جايى نشست كه عده‌اى از محافظان ابو جعفر پشت پرده خود را پنهان كرده بودند . ابو مسلم گفت : امير المؤمنين با من كارى كرد كه با هيچ كس نكرده است و آن اين كه شمشير مرا مىگيرد . ابو جعفر گفت : هر كس چنين كرده است ، خداوند او را زشت دارد . ابو جعفر نزد ابو مسلم آمد و او را مورد سرزنش خود قرار داد . ابو مسلم گفت : امير المؤمنين نبايد در مورد من اين طور سخن بگويد ، من سختىهاى بسيارى را متحمل شده‌ام . ابو جعفر گفت : پليد زاده ، به خدا سوگند اگر زن و يا كنيزى نيز به جاى تو بود مىتوانست چنين كند . ابو جعفر دو دست خود را بلند كرد ، ابو مسلم نيز وقتى ناراحتى ابو جعفر را ديد گفت : يا امير المؤمنين ، خودت را ناراحت مكن ، من كوچك‌تر از آن هستم كه به اطلاع تو رسانده‌اند . ابو جعفر دو دستش را بر هم زد ، عثمان بن نهيك بيرون آمد ، ضربه‌اى سبك به ابو مسلم زد . ابو مسلم بر روى پاهاى ابو جعفر افتاد و آن را بوسه زد و گفت : يا امير المؤمنين تو را به خدا سوگند مىدهم . ابو جعفر با پاى خود به ابو مسلم زد ، شبيب ضربه‌اى بر كتف ابو مسلم فرود آورد . ابو مسلم گفت : مرا دريابيد ، آيا فريادرسى نيست ؟ ابو جعفر فرياد كشيد و گفت : بىمادر او را بزن . آنان نيز به ابو مسلم حمله‌ور شدند و او را كشتند . وقتى عيسى بن موسى وارد شد پرسيد : يا امير المؤمنين ، ابو مسلم كجاست ؟ ابو جعفر گفت : اين جا بود ، به تازگى رفته است . عيسى گفت : يا امير المؤمنين ، پيروى و خير خواهى او را ديدى ؟